بچه كه بودم كلي لباساي خوشگل ميدوخته واسم نه كه خياط باشه يا يادش داده باشنا
همه چيو خودش ياد گرفته
خودش ميگه اونموقع حوصله داشتم وقت داشتم ميشستم برات ميدوختم
يادش رفته بود دوخت و دوزوتقريبا
هي بدوز هي بشكاف بلخره يه چيزي درومد كه بشه پوشيد و عاشقش شد
اره زندگي كاري كرده باهاش كه حوصله نداره
حت
برچسب:
نویسنده: الینا زارعینیا
تاريخ: جمعه
20 مرداد
1396 ساعت: 7:07